تبلیغات
گذر از معنا - مطالب خرداد 1390
گذر از معنا
 
دوشنبه 30 خرداد 1390 :: نویسنده : رها
...

کو کرانه، چه کتابی، کدام کلمه...؟
عده ای می گویند آهسته گریه کنید.
عده ای می گویند شفا، کبوتر، درخت.
ای کاش می توانستم!
شما آنجا دور، آنجا دیوار، آنجا درخت،
من اینجا
حواشی ِ حادثه، ولگرد ِ واژه ها، مجبور ِ بی چراغ!

چه کنم...؟


سید علی صالحی


بیست و پنج سالم هست، به ظاهر پیرزن نیستم اما این روزها مثل پیرزنان، هیچ کاری نمی توانم انجام بدهم و امروز از اینکه گفتم تنها کاری که میشه کرد؛ دعاست، از خودم متنفر شدم! روزگار تلخ تر از زهر یعنی همین! یعنی زندگیت بشود سایه ای از زندگی، پر ازغصه از روزگاری که بر عده ای از بهترین آدمهای روزگارت میگذرانند به ظلم...



____________________________
 پ.ن. آقای سید علی صالحی، صمیمانه  به خاطر سرودن و چاپ کتاب  " ما نباید بمیریم، رویاها بی مادر می شوند" تشکر می کنم. به خصوص دفتر سوم







نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


یکشنبه 29 خرداد 1390 :: نویسنده : رها
پیدا کنیدش دوباره....
....
شاید دستم را بگیرد....
....



















---------------------------
برگرفته از یکی از ترانه های محسن نامجو






نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


جمعه 27 خرداد 1390 :: نویسنده : رها
برایم پیغام فرستاده که عکسهایم را دیده و تاکید کرده که مقایسه کرده با قبل و پرسیده که شور و هیجانش کجا رفته؟ چرا نگاهم پیر شده؟!
برایش جواب فرستادم شُکر که شما خوبی! 

نمیدانم واقعا بعضی از کسانی که من میشناسم، هوای همین شهر را تنفس میکنند؟ آفتاب همین شهر به رویشان میتابد؟ اصلا آسمان همین شهر بالای سرشان هست؟ کف همین خیابانها زیر پایشان هست؟!

حالم این روزها اصلا  و ابدا خوب نیست. بشکه باروتم. بعضی ها هم خوب جرقه اش را میفرستند.





نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


چهارشنبه 25 خرداد 1390 :: نویسنده : رها
 مثل یک ماهی که قبلا  پولک های سرخ و طلایی داشت و وقتی باله هایش را تکان میداد، اقیانوس میرقصید. حالا وصف الحالش را نمینویسم تا دلتان مبادا که ریش شود.
حالا خودش را روی زمینِ سنگلاخ میکشد تا شاید به آخرین نشانی دریا برسد. بقیه نشانی ها را قبلا سر زده است.





نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


دوشنبه 23 خرداد 1390 :: نویسنده : رها
آقای صابر...
ساعت یک ربع به سه نیمه شب هست و من هنوز ذره ای بعد از شنیدن خبر آرام نشده ام....
داشتم فکر میکردم چطور به زهرا که از همه جا بی خبر است خبر بدهم که استاد روزهای زیبای حسینیه  ارشاد، با آن همه خوبی هایش، مردانده شد...
دلم میخواهد خبر دروغ می بود و شما با آن همه خوبی هایتان، با آن شلوار شش جیب خاص خودتان، دوباره بیایید، لبخند بزنیدو فراز جدید را شروع کنید....برایمان از تاریخ بگویید....
دیگر نمی توانم بنویسم... حجم اندوهمان بیشتر از وسعمان شده....
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم....




نوع مطلب :
برچسب ها :


یکشنبه 22 خرداد 1390 :: نویسنده : رها

آقای سپهری
امشب میخواهم به شما که روزی سرودید
" زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند"
بگویم

تکلیف ما که زیر وزن این خاطرات داریم لِه میشویم چیست؟

 قرار بود زندگی همیشه بر ضدِ زندگی پیروز شود اما چه شد؟ چرا تابوت بر روی شانه های ما

 میگذارد در حالیکه هنوز کبودی سنگینی داغ ِ تابوت قبلی سرِ جایش هست؟

زندگی  هر چه که باشد، برای ادامه نفس میخواهد که نفس من بریده....

حسرتِ من بیهوده نیست، شعله گرم امیدم از خشم آنقدر داغ شده که میتواند فولاد ذوب کند و ایکاش
 
در وجودم لبخندی هرچند کوچک پیدا میشد... این یادهای غریب و آشنایی که در سینه خاک میمانند، اگر به ناحق 

رفته باشند، میسوزاندمان....اشکهایمان با داغشان سینه مان را سوخته است... ظرفِ امروز من پر 

از شرمندگی و خشم است...پر از بغض است...


ایکاش امشب این شعر شما را نمیخواندم....


" زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند "








نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


یکشنبه 22 خرداد 1390 :: نویسنده : رها

تو را کشتند
و ما را زنده
با تو در خاک کردند
ما ساکنان قبرهای بی‌نشانه‌ایم
جنازه‌ی خود را بر دوش می‌گیریم
و با هر کشته
برای خود 
سوگواری می‌کنیم

هنگامه هویدا




نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 21 خرداد 1390 :: نویسنده : رها
هوا دارد گرم میشود و راندمان من سیر نزولی پیدا کرده. همیشه با هوای گرم مشکل داشتم.
اما خوب یکبار بحث با اقوام خارج از کشورمان بود و مشکلاتشان با آب و هوا و باران های 37روزه یا آسمان همیشه ابری که نه میبارد و نه ابرها میروند یا حالتی که از سرما وضع فوق العاده پیش آمده بود و کاملا در حال یخ زدن بودند وهمه شهر به پناهگاه رفته بودند را آنچنان با آب و تاب تعریف میکردند که برایم خنده دار شده بود و آخر سر گفتم بهتر است بس کنید! سقف مشکلات شما آب و هواست و ما کفِ کف مشکلاتمان هم نیست. جا خوردند و بحث عوض شد. 
با این کوه مشکلات که یک شبه نیامدند و یک شبه هم نمی روند از این مملکت نمی دانم باید چه کار کرد...




نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


جمعه 13 خرداد 1390 :: نویسنده : رها
دلم برایت میسوزد آقای جنایت کار، حداقل اسم انسان که رویت هست. چهارشنبه یک زن ِ بزرگ را کشتی و سه بچه را بی مادر کردی. هر چقدر هم که مواجب و مزایا گرفته باشی، بالاخره میرسد وقتی که شبها نتوانی بخوابی و آنوقت برای خودت یک کُنج خواهی داشت که در خفاو خلوت و بدور از چشم اطرافیانت، بروی، بنشینی، عکسش را بگذاری روی زمین و های های گریه کنی. عذاب الیم تو دور نیست چرا که تو و هم صنفانت مدتهاست زندگی ها را می دزدید.چه از زنده ها و چه از مرده ها! از بی حد و حساب شدن قساوت شما فهمیده ام که چیزی به سحرگاه این شبِ ظلم نمانده.



نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


پنجشنبه 12 خرداد 1390 :: نویسنده : رها
دنیا روی سرم خراب است. آن تیری که در مطلب گذشته گفتم، مسیر عوض کرد و به جای رسیدن به هدف، با چند تیر دیگر آوار شد روی سرم.



نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


سه شنبه 10 خرداد 1390 :: نویسنده : رها
شب تا صبح را بیدار ماند ه ام و بی وقفه کار کرده ام. در سحرگاه روز سه شنبه، دهم خرداد 90، تیری را پرتاب کردم در حالیکه زیر لب میخواندم : «و ما رمیت، اذ رمیت و لکن الله رمی*» به امید آنکه هدف، به این تیر بخورد. تا خدا چه خواهد.

*: انفال - 17




نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


جمعه 6 خرداد 1390 :: نویسنده : رها
وقتی یکیو خوردو خاکشیر بعد از مدتها مبینید و میفهمید که چقدر بارِ کوله بارش سنگینه، بهتره ساکت بمونید و در باغ ِ سبز آینده رو براش تشریح نکنید. چون به اندازه کافی چشمش از روزگار ترسیده و دیگه فعلا گول نمیخوره تا کمی فعلا آروم بشه. فقط دستهاشو بگیرید و بغلش کنید و بذارید تو سکوت خودش کمی بمونه. بعد خودش آروم میشه.
پ.ن. تحت هیچ شرایطی از عبارت " آره، می فهمم " هم استفاده نکنید چون واقعا احتمال درک کردنش خیلی بعیده.




نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
درباره وبلاگ

الهی روا مدار که پنهان ما از پیدای ما ناستوده تر باشد..............


____________________________________________________________________________

************
***************************

*****اگر رمز مطالب را خواستید، در قسمت تماس با مدیر، برایم پیام بگذارید تا برایتان بفرستم. ******

مدیر وبلاگ : رها

آرشیو وبلاگ
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :